جامعه، دولت و ضرورت نهادسازی

ایران در کجای نقشه نظری قرار می‌گیرد؟

اگر سه‌گانه کتاب ـ «دولت مستبد»، «جامعه بدون دولت» و «لویاتان در بند» ـ را معیار قرار دهیم، ایران نه در وضعیت فروپاشی دولت قرار دارد و نه در تعادل کامل مهارشده. دولت از ظرفیت بالایی برخوردار است و جامعه نیز کاملا منفعل نیست. اما سازوکارهای پایدار مهار متقابل هنوز به درجه تثبیت‌شده‌ای نرسیده‌اند که بتوان از ورود کامل به «راه باریک» سخن گفت. به بیان دیگر، ایران در وضعیتی از تعادل ناتمام قرار دارد: دولتی قوی و جامعه‌ای پرتحرک، اما رابطه‌ای که هنوز به رقابت قاعده‌مند و نهادمند تبدیل نشده است. همین وضعیت، زمینه‌ساز تنش‌های دوره‌ای و بازتولید بحران‌های مقطعی می‌شود.

کره‌جنوبی؛ از دولت توسعه‌گرا تا لویاتان در بند

تحلیل مسیر کره جنوبی در چارچوب نظری عجم‌اوغلو و رابینسون نشان می‌دهد که ورود به «راه باریک آزادی» نه با ضعف دولت، بلکه با ترکیب ظرفیت بالای دولتی و مهار تدریجی آن توسط جامعه ممکن می‌شود. تجربه کره‌جنوبی نمونه‌ای گویا از این منطق است: دولتی مقتدر که در ابتدا مهار نشده بود، اما در اثر فشار اجتماعی و نهادسازی تدریجی، به سوی «لویاتان در بند» حرکت کرد.

پس از پایان جنگ کره (۱۹۵۳-۱۹۵۰)، کره‌جنوبی کشوری فقیر، ویران و وابسته به کمک خارجی بود. با این حال، برخلاف بسیاری از کشورهای در حال توسعه، دولت این کشور به‌تدریج موفق شد ظرفیت بوروکراتیک منسجم و کارآمدی ایجاد کند. نقطه عطف این روند، کودتای ژنرال پارک چونگ هی در دهه۱۹۶۰ و به دست‌گرفتن قدرت بود.

رژیم پارک اقتدارگرا بود؛ آزادی‌های سیاسی محدود شد، مخالفان سرکوب شدند و تمرکز قدرت افزایش یافت. اما در عین حال، دولت توسعه‌گرا شکل گرفت: برنامه‌ریزی صنعتی منسجم، حمایت هدفمند از صنایع صادرات‌محور، سرمایه‌گذاری در آموزش عمومی و ایجاد زیرساخت‌های مدرن. این ترکیب نشان می‌دهد که کره‌جنوبی در این مقطع، مصداق «لویاتان قدرتمند» بود، نه جامعه آزاد.

در منطق «راه باریک آزادی»، این مرحله پیش‌شرطی حیاتی دارد: بدون دولت با ظرفیت بالا، توسعه پایدار و شکل‌گیری جامعه توانمند ممکن نیست. کره‌جنوبی این ظرفیت را ایجاد کرد.

images-400x615 copy

رشد صنعتی سریع از دهه۱۹۶۰ به بعد، ساختار اجتماعی کره را دگرگون کرد. شرکت‌های بزرگ خانوادگی (چائبول‌ها)، گسترش آموزش عالی و شهرنشینی، طبقه متوسط گسترده‌ای پدید آورد که منافعش دیگر صرفا اقتصادی نبود؛ مطالبات سیاسی و مدنی نیز مطرح شد.

در چارچوب نظری کتاب، این لحظه اهمیتی تعیین‌کننده دارد: جامعه‌ای که از دل توسعه اقتصادی برمی‌خیزد، می‌تواند دولت را به چالش بکشد. تفاوت کلیدی این وضعیت با بسیاری از کشورهای نفتی آن است که دولت کره‌جنوبی برای رشد اقتصادی به مالیات، صادرات و کارایی وابسته بود؛ بنابراین رابطه دولت و جامعه رابطه‌ای تعاملی‌تر بود، نه یک‌سویه.

نقطه عطف ورود کره‌جنوبی به «راه باریک» را باید در جنبش‌های گسترده ۱۹۸۷ جست‌وجو کرد. اعتراضات دانشجویی، کارگری و مدنی که به «قیام ژوئن» مشهور شد، دولت را ناگزیر به اصلاح قانون اساسی و پذیرش انتخابات مستقیم ریاست‌جمهوری کرد.

در چارچوب دیدگاه عجم‌اوغلو و رابینسون، این لحظه همان «مهار لویاتان» است: جامعه نه دولت را فروپاشاند و نه آن را نابود کرد، بلکه آن را وادار به پذیرش قواعد رقابتی کرد. مهم‌تر آنکه این تغییر در قالب اصلاحات نهادی تثبیت شد، نه صرفا در سطح تغییر اشخاص.

از آن پس، انتقال قدرت از طریق انتخابات رقابتی نهادینه شد. رسانه‌ها تقویت شدند، احزاب سیاسی پایدارتر شکل گرفتند و دستگاه قضایی استقلال بیشتری یافت. رقابت سیاسی به جای خیابان، در چارچوب قواعد رسمی تنظیم شد.

بحران مالی سال ۱۹۹۷ آزمونی مهم برای کره‌جنوبی بود. اقتصاد کشور دچار رکود شدید شد و نیاز به اصلاحات ساختاری گسترده پدید آمد. نکته مهم آن است که این بحران نه به فروپاشی نظم سیاسی انجامید و نه به بازگشت اقتدارگرایی، بلکه در چارچوب نهادهای موجود مدیریت شد. این امر نشان می‌دهد که رقابت دولت و جامعه در قالب نهادها تثبیت شده بود. به عبارتی، لویاتان مهار شده بود، اما تضعیف نشده بود. دولت همچنان ظرفیت بالا داشت، اما قدرتش محدود به قواعد قانونی و نظارت اجتماعی بود.

نمونه اخیر پویایی نهادی در کره جنوبی را می‌توان در بحران سیاسی سال ۲۰۲۴ مشاهده کرد. در اوج تنش میان رئیس‌جمهور وقت و پارلمان، تلاش برای اعمال اختیارات فوق‌العاده و محدودسازی نقش مجلس با واکنش سریع نهادهای رسمی روبه‌رو شد. پارلمان مشروعیت تصمیم اجرایی را به چالش کشید، دستگاه قضایی وارد رسیدگی قانونی شد و نیروهای نظامی در چارچوب قانون اساسی از مداخله سیاسی پرهیز کردند. نتیجه بحران، نه تمرکز بیشتر قدرت اجرایی و نه فروپاشی نظم سیاسی بود، بلکه تقویت نقش نهادهای قانونی در مهار قدرت بود. این رخداد نشان داد که حتی در شرایط فشار، توازن نهادی می‌تواند خود را بازسازی کند.

در جمع‌بندی تحلیلی، می‌توان چند عامل کلیدی در ورود کره‌جنوبی به «دالان آزادی» را برجسته کرد: دولت بوروکراتیک کارآمد پیش از دموکراتیزاسیون کامل، اقتصاد تولیدمحور و صادراتی که دولت را به عملکرد اقتصادی پاسخ‌گو می‌کرد، رشد طبقه متوسط مستقل از رانت دولتی، اعتراضات سازمان‌یافته و هدفمند که به اصلاحات نهادی انجامید، و نهادسازی تدریجی پس از گذار سیاسی.

به بیان دیگر، کره‌جنوبی ابتدا ظرفیت دولت را ساخت، سپس جامعه را تقویت کرد و در نهایت توازن نهادی میان این دو را تثبیت کرد. این همان حرکت تدریجی در «راه باریک آزادی» است؛ مسیری پرتنش، اما رو به نهادسازی.

دو مسیر، دو تعادل

مقایسه ایران و کره‌جنوبی در چارچوب نظری «راه باریک آزادی» نشان می‌دهد که مساله اصلی نه قدرت دولت است و نه صرفا میزان اعتراض اجتماعی، بلکه کیفیت نهادمندی رابطه میان این دو است.

هر دو کشور در مقاطعی از تاریخ معاصر خود، دولت‌های قدرتمند و متمرکز داشته‌اند. هر دو تجربه بسیج اجتماعی گسترده، اعتراض‌های سیاسی و تنش‌های درونی را پشت سر گذاشته‌اند. هر دو با پروژه توسعه اقتصادی و مدرنیزاسیون مواجه بوده‌اند. با این حال، مسیر نهادی آنها از یک نقطه به بعد از هم جدا شد.

در کره‌جنوبی، دولت توسعه‌گرا اگرچه در ابتدا اقتدارگرا بود، اما وابستگی آن به تولید، صادرات و عملکرد اقتصادی بنگاه‌ها، به‌تدریج طبقه متوسط و نیروی کار سازمان‌یافته‌ای پدید آورد که توان چانه‌زنی یافت. اعتراض‌های دهه ۱۹۸۰ به اصلاح قانون اساسی و نهادینه‌شدن رقابت انتخاباتی انجامید. مهم‌تر آنکه کشمکش سیاسی به درون نهادها منتقل شد. از آن پس، حتی بحران‌های سیاسی نیز در چارچوب قانون اساسی مدیریت شدند. به تعبیر عجم‌اوغلو و رابینسون، لویاتان کره‌ای در بند قرار گرفت.

در ایران نیز دولت پس از انقلاب ۱۳۵۷، ظرفیت اجرایی و تمرکز قدرت قابل‌توجهی یافت. اما ساختار اقتصادی متکی به نفت، پیوند مالی دولت و جامعه را متفاوت ساخت. دولت برای تامین منابع خود نیازمند تعامل مستمر با طبقات تولیدی نبود؛ بنابراین، پیوند نهادی میان کارآیی اقتصادی و پاسخ‌گویی سیاسی ضعیف ماند. جامعه ایران بارها نشان داده که پرتحرک و مطالبه‌گر است؛ اما این تحرک کمتر به نهادهای پایدار و میانجی تبدیل شده است. اعتراض‌ها غالبا به‌صورت دوره‌ای و انفجاری بروز کرده‌اند و کمتر به رقابت نهادمند و سازوکارهای تثبیت‌شده مهار قدرت انجامیده‌اند. نتیجه، وضعیتی از تنش مزمن و تعادل ناتمام بوده است.

تفاوت اساسی در اینجاست که در کره‌جنوبی، کشمکش به «قاعده» تبدیل شد. در ایران، کشمکش هنوز به‌طور کامل به «نهاد» تبدیل نشده است.

از منظر «راه باریک آزادی»، آزادی زمانی پایدار می‌شود که دولت قوی باقی بماند؛ اما جامعه نیز به همان اندازه قوی و سازمان‌یافته باشد؛ به‌گونه‌ای‌که هیچ‌یک نتواند دیگری را حذف کند. این رقابت دائمی، اگر در قالب نهادها تثبیت شود، به ثبات و آزادی می‌انجامد؛ اما اگر بیرون از نهادها باقی بماند، به چرخه‌های تکرارشونده بحران منتهی می‌شود.

در نهایت، مقایسه دو کشور نشان می‌دهد که توسعه اقتصادی، بسیج اجتماعی یا حتی بحران سیاسی به‌تنهایی تعیین‌کننده سرنوشت آزادی نیستند. آنچه مسیر کشورها را از هم جدا می‌کند، توانایی آنها در تبدیل تنش به توازن نهادی است. نتیجه شکل‌گیری توازن ساختاری میان قدرت دولت و قدرت جامعه است؛ توازنی که همواره شکننده و نیازمند بازتولید مستمر است.

آیا ورود به راه باریک ممکن است؟

تحلیل تطبیقی ایران و کره‌جنوبی نشان می‌دهد که ورود به «راه باریک آزادی» نه محصول انقلاب ناگهانی است و نه نتیجه صرف رشد اقتصادی. شرط اساسی آن، شکل‌گیری توازن پایدار میان دولت قدرتمند و جامعه سازمان‌یافته است.

تجربه کره‌جنوبی نشان می‌دهد که حتی دولت‌های قدرتمند نیز می‌توانند در فرآیندی تدریجی و پرتنش، در بند قانون و جامعه قرار گیرند، بی‌آنکه فروبپاشند. آزادی نه با حذف قدرت، بلکه با مهار آن پایدار می‌شود. اگر کشمکش اجتماعی به نهاد تبدیل نشود، به بحران‌های دوره‌ای بازمی‌گردد؛ اما اگر در قالب رقابت قاعده‌مند تثبیت شود، به تعادل می‌انجامد. 

پرسش پیش‌روی ایران، بیش از آنکه درباره شدت اعتراض یا قدرت دولت باشد، درباره امکان نهادینه‌کردن رقابت میان دولت و جامعه است؛ همان راه باریکی که عبور از آن دشوار است، اما بدیلی پایدار برای آن وجود ندارد.

* پژوهشگر اقتصادی