چرا دولت‌ها در حوزه انرژی شکست می‌خورند؟

پاسخ این پرسش را نباید فقط در تحریم‌ها و محدودیت‌های مالی، بلکه پیش از هر چیز در نظام تصمیم‌سازی و انتصاب مدیران این حوزه جست‌وجو کرد؛ نظامی که به‌طور مزمن از به‌کارگیری تحلیلگران ارشد با پشتوانه علمی و تجربه عملیاتی پرهیز کرده و در عوض، به بازتولید مدیران عمومی، سیاسی یا غیرتخصصی تن داده است.

مساله ساختاری: غیبت تحلیل در سطح تصمیم‌گیری

در ادبیات حکمرانی مدرن، یک اصل پذیرفته‌شده وجود دارد: تصمیم‌گیری خوب، محصول تحلیل خوب است. در کشورهای موفق انرژی‌محور، فاصله‌ای معنادار میان «تحلیلگر ارشد سیاستی» و «مقام اجرایی» وجود ندارد؛ بسیاری از وزرا، معاونان و روسای نهادهای راهبردی، خود محصول سال‌ها فعالیت تحلیلی، پژوهشی و سیاست‌پژوهی هستند. در ایران اما، این زنجیره به‌طور سیستماتیک قطع شده است. تحلیلگران، اگر هم مجال بروز یابند، در بهترین حالت به حاشیه مشاوره‌های غیرالزام‌آور رانده می‌شوند؛ جایی که نه قدرت تصمیم دارند و نه مسوولیت اجرا. نتیجه آن است که تصمیم‌ها نه بر پایه سناریو، مدل و تحلیل ریسک، بلکه بر اساس مصلحت‌های کوتاه‌مدت، فشارهای سیاسی یا درک ناقص از محیط بین‌الملل اتخاذ می‌شود. در حوزه انرژی، این ضعف به‌شدت تشدید می‌شود. زیرا انرژی محل تلاقی اقتصاد، ژئوپلیتیک، فناوری و دیپلماسی است و هر خطای تصمیم‌گیری، هزینه‌ای چندلایه و بلندمدت ایجاد می‌کند.

انرژی؛ عرصه‌ای فراتر از مدیریت اجرایی

یکی از خطاهای مزمن در نظام حکمرانی انرژی، تقلیل این حوزه به «مدیریت اجرایی پروژه‌ها»ست، درحالی‌که مدیریت انرژی در قرن بیست‌ویکم بیش از آنکه اجرایی باشد، تحلیلی و راهبردی است.

تصمیم درباره الگوی صادرات گاز، نوع قراردادهای نفتی، جهت‌گیری دیپلماسی انرژی، تعامل با اوپک، ورود به بازار LNG، یا حتی سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر، همگی نیازمند:

-فهم عمیق از اقتصاد سیاسی انرژی

-شناخت دقیق از بازیگران بین‌المللی

-توان تحلیل سناریوهای تحریمی و غیرتحریمی

-تسلط بر منطق بازارهای جهانی انرژی هستند.

این سطح از تصمیم‌گیری را نمی‌توان به مدیرانی سپرد که صرفا سابقه اداری دارند، اما فاقد بینش تحلیلی و دانش سیاستگذاری هستند. تجربه سال‌های گذشته نشان داده که چنین رویکردی، کشور را از فرصت‌ها محروم و در برابر شوک‌های خارجی آسیب‌پذیر کرده است.

نقش تحلیلگران ارشد؛ حلقه مفقوده حکمرانی انرژی

تحلیلگر ارشد انرژی نه یک نظریه‌پرداز انتزاعی است و نه یک مدیر صرفا اجرایی. او محصول تلفیق سه مولفه است:

۱. دانش علمی و دانشگاهی معتبر در حوزه انرژی، اقتصاد یا سیاستگذاری

۲. تجربه عملیاتی و اجرایی در پروژه‌ها، نهادها یا ساختارهای مرتبط

۳. توان تحلیل راهبردی و ترجمه دانش به تصمیم سیاستی.

در بسیاری از کشورها، چنین افرادی به‌طور طبیعی وارد سطوح بالای تصمیم‌گیری می‌شوند؛ زیرا سیستم حکمرانی به این درک رسیده که بدون تحلیلگر ارشد، وزیر نیز عملا کور است. در ایران اما، این گروه یا نادیده گرفته می‌شوند یا عمدا کنار گذاشته می‌شوند؛ چراکه حضور آنها مستلزم شفافیت، پاسخگویی و تصمیم‌گیری مبتنی بر شواهد است؛ اموری که با منطق مدیریت سیاسی‌محور همخوانی ندارد.

نقد صریح،اما ضروری به تصمیم‌گیران

واقعیت آن است که بسیاری از تصمیم‌گیران امروز حوزه انرژی، اگر با معیارهای حرفه‌ای سنجیده شوند، نه سابقه تحلیل سیاستی دارند، نه تجربه معتبر در مدیریت پیچیدگی‌های انرژی و نه حتی درک روشن از تحولات جهانی این حوزه.

این پرسش به‌حق مطرح است: چگونه می‌توان انتظار داشت سیاست انرژی کشور اصلاح شود، وقتی کسانی که تصمیم می‌گیرند، خود محصول همان ساختار معیوب گذشته‌اند؟ تا زمانی که نظام انتصاب در حوزه انرژی، تحلیلگر ارشد را تهدید و مدیر بی‌تحلیل را گزینه امن تلقی کند، نمی‌توان انتظار تحول داشت. این یک نقد شخصی نیست؛ یک نقد ساختاری است.

پتانسیل رشد تحلیلگران در دولت؛ فرصت از دست‌رفته

دولت‌ها معمولا در ابتدای کار، بیشترین فرصت را برای اصلاح ساختار تصمیم‌سازی دارند. اما این فرصت زمانی بالفعل می‌شود که شجاعت بازنگری در نظام انتصاب وجود داشته باشد. تحلیلگران ارشد حوزه انرژی (کسانی که سال‌ها در دانشگاه، صنعت و فضای سیاست‌پژوهی کار کرده‌اند) می‌توانند:

-طراحی سیاست‌های مبتنی بر سناریو را جایگزین تصمیم‌های واکنشی کنند.

-دیپلماسی انرژی را از شعار به برنامه عملیاتی تبدیل کنند.

- هزینه خطاهای راهبردی را به‌طور معنادار کاهش دهند.

نادیده گرفتن این ظرفیت، نه فقط اتلاف سرمایه انسانی، بلکه نوعی خودتحریمی مدیریتی است.

جمع‌بندی: پیام روشن به تصمیم‌گیران

این یادداشت نه دعوت به حذف مدیران فعلی است و نه مدعی انحصار حقیقت. پیام آن ساده، اما صریح است: اگر حکمرانی انرژی کشور ناکارآمد است، بخش مهمی از مشکل به این بازمی‌گردد که تحلیلگران ارشد با سابقه علمی و عملیاتی، به حاشیه رانده شده‌اند و جای آنان را مدیران کم‌تحلیل، اما پرنفوذ گرفته‌اند. تغییر این وضعیت، پیش‌شرط هر اصلاح واقعی در حوزه انرژی است. بدون بازتعریف جایگاه تحلیلگر در ساختار قدرت، هیچ برنامه‌ای (حتی بهترین آنها) به نتیجه نخواهد رسید.

* کارشناس ارشد و تحلیلگر ‌حوزه نفت و انرژی