جنگ علیه ایران پیامدهایی فراتر از خاورمیانه، از تایوان تا اوکراین دارد
ترکشهای یک بحران منطقهای
به گزارش «مدرن دیپلماسی» در نگاه پکن، ایران بهتدریج به چیزی فراتر از یک دوست دیپلماتیک ساده تبدیل شده است. اکنون تهران بخشی از استراتژی کلان اقتصادی و راهبردی چین در اوراسیاست. پکن از طریق پروژههایی مانند «کریدور اقتصادی چین-پاکستان»، در حال ایجاد شبکههای انرژی و حملونقلی است که غرب چین را به دریای عرب متصل میکند. برنامهریزان چینی که امنیت انرژی بلندمدت این کشور را در نظر دارند، بهخوبی متوجه مجاورت جغرافیایی بندر گوادر پاکستان با پایانه نفتی جاسکِ ایران شدهاند.
پکن مدتهاست که بهدنبال تنوعبخشی به مسیرهای خود بوده و این خطوط ارتباطی چنین امکانی را فراهم میکنند. استراتژیستهای چینی دهههاست که نگران وابستگی کشورشان به گلوگاههای استراتژیک دریایی مانند تنگه هرمز و تنگه مالاکا هستند. هرگونه اختلال در این آبراهها میتواند شریانهای انرژی دومین اقتصاد بزرگ جهان را به خطر بیندازد. ایران با توجه به موقعیت جغرافیایی و منابع خود، قطعهای از پازل تلاشِ چین برای کاهش این آسیبپذیری است. تجارت انرژی پیشتر نیز موجب تقویت پیوندهای دو کشور شده است. بهرغم تحریمهای ایالات متحده، ایران بیسروصدا بهعنوان یکی از تامینکنندگان اصلی نفت خام ارزان برای چین ظاهر شده است. از آنجا که بسیاری از این تراکنشها از طریق «سیستم پرداخت بینبانکی فرامرزی چین» (CIPS) انجام شده و با واحد پول «رنمینبی» تسویه میشوند، هر دو کشور توانستهاند بخشهایی از ساختار مالی غرب را دور بزنند.
با این حال، این شراکت از مرزهای نفت فراتر رفته است. پکن و تهران در سال۲۰۲۱ یک توافقنامه استراتژیک بلندمدت با هدف همکاری در حوزههای زیرساخت، انرژی و فناوری برای دهههای آینده امضا کردند. اندکی بعد، چین از عضویت ایران در نهادهایی مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای حمایت کرد. سپس یک شگفتی دیپلماتیک رقم خورد: پکن در سال۲۰۲۳ به میانجیگری برای احیای روابط میان عربستان سعودی و ایران کمک کرد؛ تحولی که بسیاری از ناظران غربی را غافلگیر ساخت. مجموع این اقدامات نشانگر یک تحول چشمگیر بود. چین در حال تثبیت چهره خویش بود؛ نه تنها بهعنوان یک قدرت اقتصادی منطقهای، بلکه در قامت یک بازیگر دیپلماتیک که توانایی تاثیرگذاری بر محیط سیاسی خود را دارد.
همین جاهطلبی، برهه کنونی را برای پکن بهشدت حساس میسازد. دولتهای خاورمیانه و بخش بزرگی از «جنوب جهانی»، اغلب قدرتهای بزرگ را بر اساس اقداماتشان در زمان بحران میسنجند، نه شعارهایشان در زمان صلح. اگر به نظر برسد که چین تمایلی به محافظت از محیط استراتژیک پیرامون ائتلافهای خود ندارد، برخی از پایتختها ممکن است در سکوت به ارزیابی مجدد این مساله بپردازند که چنین حمایتهایی در یک بحران امنیتی واقعی، تا چه حد قابل اتکا خواهند بود.
پیامدهای این امر بسیار فراتر از ایران است. مقامات چینی بارها بهصراحت اعلام کردهاند که از تلاشهای استقلالطلبانه تایوان حمایت نخواهند کرد و اجازه دخالت خارجی در تنگه تایوان را نخواهند داد. اعتبار این هشدارها به اندازه قدرت نظامی در امر بازدارندگی اهمیت دارد. اگر واکنش پکن به شوکهای ژئوپلیتیک بزرگی که شرکایش را درگیر میکند صرفا به انتقادات دیپلماتیک محدود شود، ممکن است برخی سیاستگذاران در واشنگتن به این نتیجه برسند که بعید است چین در مناطق دیگر نیز دست به اقدامات تهاجمیتری بزند.
روسیه نیز با محاسبات متفاوتی مواجه است که البته اهمیت کمتری ندارند. مسکو در بیشترِ سالهای دهه گذشته، از طریق مداخله نظامی در سوریه، خود را بهعنوان یک میانجیگر کلیدی در سیاست خاورمیانه تثبیت کرده است. نظامیان روس پایگاه مهمی در سواحل مدیترانه ایجاد کردند و از سال ۲۰۱۵ به تثبیت حکومت بشار اسد یاری رساندند. مسکو از چنین جایگاهی، در تقریبا تمامی گفتوگوهای معنادار درباره آینده منطقه مشارکت داشت. با این حال، این نفوذ اکنون کاهش یافته است. با سقوط دولت سوریه و قدرت گرفتنِ فزاینده بازیگران تحت حمایت غرب در دمشق، چشمانداز سیاسی بهطور بنیادین تغییر کرده است. روسیه علاوه بر از دست دادن یک متحد استراتژیک، بخش عمدهای از نفوذ منطقهای خود را که طی نزدیک به یک دهه تعامل دیپلماتیک و نظامی به دست آورده بود، از دست داده است.
در چنین شرایطی، ایران اکنون جایگاهی بسیار مهمتر از گذشته در تفکر استراتژیک مسکو اشغال میکند. همکاریهای دفاعی و انرژی دو حوزهای هستند که روابط دو کشور در آنها گسترش یافته است. پیوندی آشکار میان درگیریها در اروپای شرقی و تحولات خاورمیانه وجود دارد. اگر به موقعیت ایران در نتیجه عملیات هماهنگ ایالات متحده و اسرائیل خدشه وارد شود، پیام آن بسیار فراتر از میدان نبرد مستقیم طنینانداز خواهد شد. درحالیکه قدرتهای بزرگِ رقیب عمدتا در حاشیه نظارهگر باشند، ناظران در سراسر جهان خواهند دید که واشنگتن همچنان از توانمندی تغییر معادلات منطقهای برخوردار است.
این برداشتها در ژئوپلیتیک روی هم انباشته میشوند. «اعتبار» بهکندی و غالبا در طول سالها ساخته میشود، اما میتواند بهسرعت از بین برود. اگر روسیه در زمانی که یک متحد نزدیکش تحت فشار شدید قرار دارد، ناتوان یا بیمیل به واکنش نشان داده شود، برخی دولتها ممکن است در خصوص مزایای ژئوپلیتیکِ همسویی با مسکو دچار تردید شوند. از سوی دیگر، کشورهای رقیب ممکن است جسارت بیشتری برای محک زدن منافع روسیه در دیگر مناطق مورد مناقشه مانند دریای سیاه یا اوکراین پیدا کنند. البته گزینههای پیش روی مسکو بههیچوجه ساده نیستند. در سالهای اخیر، روسیه برای کاهش تاثیر تحریمهای غرب، به دنبال تقویت روابط تجاری خود با تعدادی از دولتهای خلیجفارس بوده است. حمایت آشکار از ایران ممکن است این روابط را پیچیده کند. اما سکوت مطلق نیز این خطر را به همراه دارد که پیامی معکوس مخابره کند: اینکه در زمان اوجگیری تنشها، ائتلاف با روسیه دفاع استراتژیک چندانی به همراه نخواهد داشت.
بعید به نظر میرسد که چین یا روسیه برای ورود به درگیری مستقیم شتاب کنند. خطراتِ تشدید تنش در چنین اقدامی بسیار بالاست. با این حال، رقابت قدرتهای بزرگ بهندرت تنها به تصمیمات میدان نبرد خلاصه میشود. راههای بسیار دیگری نیز برای اعمال نفوذ وجود دارد. هر دو کشور دارای کرسی دائم در شورای امنیت سازمان ملل هستند. آنها میتوانند با تحمیل بحثها، به چالش کشیدن توجیههای حقوقی و ارائه قطعنامهها (حتی در حد نمادین)، اطمینان حاصل کنند که هرگونه اقدام نظامی در صحنه بینالمللی با چالش سیاسی مواجه میشود. فراتر از شورای امنیت، دیپلماسی نیز حائز اهمیت است. کشورهایی مانند آفریقای جنوبی، برزیل و هند مدتهاست که برای مفاهیمی چون حاکمیت ملی و عدم مداخله ارزش قائلند. فشار هماهنگ از سوی گروه بزرگتری از کشورها، حتی اگر فورا وضعیت میدانی را تغییر ندهد، میتواند بر نحوه بازنماییِ جهانیِ بحران تاثیر بگذارد.
اهرمهای اقتصادی گزینه دیگری هستند. بازارهای انرژی همچنان در برابر شوکهای ژئوپلیتیک بهشدت آسیبپذیرند. صادرکنندگان عمده با همکاریِ تولیدکنندگان در سازمانهایی نظیر اوپکپلاس، همچنان قدرت تاثیرگذاری بر عرضه و تصمیمگیری درباره قیمتها را در اختیار دارند. حتی تغییرات جزئی میتواند به جهان یادآوری کند که درگیریهای منطقهای پیامدهای اقتصادیِ گستردهای در پی دارند. قدرتهای بزرگ همچنین قادر به ارسال پیامهای خاموشتری هستند. همکاریهای اطلاعاتی، انتقال فناوریهای دفاعی و استقرار معنادار ناوگانهای دریایی در آبراههای مجاور، نشان میدهد که تغییر موازنههای منطقهای در خلأ اتفاق نمیافتد. این اقدامات حامل این پیامند که دیگر بازیگران مهم، حتی در شرایطی که از رویارویی آشکار پرهیز میکنند، تحولات را با دقت زیر نظر دارند.
در نهایت، اهمیت این برهه زمانی بسیار فراتر از ایران است. انتظارات درباره نحوه عملکردِ «قدرت» در نظام بینالملل، بهتدریج توسط چنین رویدادهایی شکل میگیرند. اگر اقدامات مسلحانه بهطور مداوم و بدون مخالفتِ جدی از سوی کشورهای رقیب، نظمهای منطقهای را تغییر دهند، این رویه به یک سُنت و بدعت تبدیل خواهد شد. این بدعت جدید ناگزیر بر آینده تایوان برای چین تاثیر میگذارد. برای روسیه نیز، این امر هم به توازن امنیتی کلان در سراسر اروپا و هم به درگیری جاری در اوکراین گره خورده است. در هر دو سناریو، «اعتبار» نقشی حیاتی دارد.
اگر پکن و مسکو خواهان حفظ نظام بینالمللیِ هستند که در آن قدرت توزیع شده باشد، لحظاتی از این دست به آزمونهایی اجتنابناپذیر بدل میشوند. برای واکنش نشان دادن، همیشه نیازی به تشدید درگیری نیست، بلکه غالبا به این معناست که از طریق دیپلماسی، فشارهای اقتصادی و سیگنالدهی استراتژیک ثابت کنند که تغییرات عمده در قدرت منطقهای، کاملا بدون چالش پیش نخواهد رفت. «سکوت» نیز در دل خود معنایی دارد. در مناطقی بسیار دورتر از خلیج فارس، اینکه تهران اکنون این سکوت را چگونه تفسیر کند، میتواند بر تصمیمات استراتژیکِ فردا تاثیر بگذارد.