ساختارشکن‌ها چگونه  برنده  می‌شوند؟

از آن به بعد چیزی حدود ۲۰ مقاله علمی را با همکاری دیگران نوشته، که در مجلات دانشگاهی و از جمله نشریه معتبر ساینس منتشر شده و کار به جایی رسیده که «گیتس مک فادان»، بازیگر مجموعه تلویزیونی پیشتازان فضا، وقتی او را در نمایشگاه قصه‌های علمی-تخیلی دید، از او امضا گرفت. مهم‌ترین دستاورد جنی همانی است که کمتر کسی می‌داند: او یکی از مهم‌ترین ستاره‌شناسان امروز دنیاست، بدون تحصیلات دانشگاهی. این‌جور برنده‌ها که ناگهان از ناکجا پیدا می‌شوند، یک تعریف مشخص و یک عبارت دقیق دارند. به این جور آدم‌ها می‌گویند «اسب سیاه.»

«میشل کارتر»، بانوی پرتابگر وزنه، اندام درشت با وزن ۱۱۶ کیلوگرم داشت و بالاتنه وی آن‌قدرها قوی نبود و در دبیرستان حتی نمی‌توانست یک شنا برود. در یک کلام اینکه، اندام میشل با معیارهای هیچ‌کس در مورد ورزش قهرمانی نمی‌خواند. خودش می‌گوید: «بعضی وقت‌ها ظاهر، آدم را گول می‌زند. من از چیزی که به نظر می‌آید، تند و تیز تر بودم و نسبت به سایر پرتابگرها خیلی انعطاف داشتم. خیلی زود یاد گرفتم از پاهایم استفاده کنم و اتفاقا پاهایم نقطه قوتم هستند. یاد گرفتم که همه زور ما از پاها به سمت دست‌ها می‌آیند.»

میشل کارتر در المپیک ریو در سال ۲۰۱۶ برای آمریکا به میدان رفت و با سبک خاص خودش در پرتاب وزنه، آن را ۲۰.۶۳ متر پرتاب کرد. هم رکورد جدیدی برای کشورش ثبت کرد و هم مدال طلا را به خانه برد.

استعداد ساختارشکنانه میشل استثنا نیست. در طول پروژه اسب سیاه ما به هر جا نگاه کردیم گروه‌های دیگری به چشممان خورد؛ متخصصانی که یکی بعد از دیگری موفقیت را به شکلی به دست آورده بودند که با معیار نهادینه نمی‌خواند.

اثبات اینکه طرز فکر استاندارد، راه را اشتباه می‌رود کار آسانی است. اگر به شما نشان دهیم شمار زیادی از مردان و زنان هستند که نظام ما به آنها گفته است استعدادی ندارند، ولی آنها به راه خود رفته و به موفقیت رسیده‌اند، کار شاقی نکرده‌ایم. طرز فکر اسب سیاه و استاندارد، تنها روش‌های متضاد درک شما از خودتان نیستند. اینها روش‌های متضادی در درک دیگران هم هستند و به همین خاطر دو نسخه متضاد برای چگونگی یاری ما به دیگران در راه رسیدن به اوج توانمندی‌شان به شمار می‌آیند.

در طرز فکر استاندارد، نادیده گرفتن خرده انگیزه‌هایتان، انتخابتان، و استراتژی‌تان تجویز شده است، ولی در طرز فکر اسب سیاه شناخت خرده‌انگیزه‌هایتان، انتخابتان، و استراتژی‌تان تجویز شده است.

در طرز فکر استاندارد، جست‌وجوی موفقیت شما را به کامیابی می‌رساند، ولی در طرز فکر اسب سیاه، جست‌وجوی کامیابی شما را به موفقیت می‌رساند. در طرز فکر استاندارد، تاکید می‌شود که مقصد را بشناسید، سخت کار کنید و در دسترس بمانید، ولی در طرز فکر اسب سیاه تاکید می‌شود که فردیت را راه کامیابی بدانید و به موفقیت برسید.

کامیابی چیزی نیست که به شما هدیه بدهند؛ چیزی است که باید به دستش بیاورید. به همین خاطر است که تعهد فردی هر کس در دل عهدنامه اسب سیاه همان مسوولیت فردی است. ولی همان‌گونه که عهدنامه اسب سیاه فرصت برابر را چیزی بلاشرط می‌داند، نگاهی جدی نیز به مساله مسوولیت فردی دارد. قبلا که بحث به مسوولیت می‌رسید، ما در مقام جامعه با روندی دوگانه و آکنده از دورویی، گفت‌وگو بر سر مسوولیت را به افراط می‌رساندیم.

از یک طرف اصرار داشتیم که باید عواقب تصمیمات را پذیرفت و بعد آزادی تصمیم‌گیری را از فرد می‌گرفتیم. اصرار داشتیم برای رسیدن به فرصت‌های شغلی باید آموزش دید و بعد سهمیه تحصیلی می‌گذاشتیم. اعلام می‌کردیم که همه باید فرصت برابر برای بالا رفتن از نردبان ترقی داشته باشند و بعد معدل استعداد اعمال می‌کردیم. یک شخص با طرز فکر اسب سیاه دنبال استانداردسازی روش‌های موفقیت نیست، بلکه گوناگونی روش‌های رسیدن به موفقیت را برمی‌گزیند و آزمون و خطا را به ماندن در مسیر مستقیم ترجیح می‌دهد. اسب سیاهی‌ها فردمحور هستند و از نهاد‌محوری و زمان استانداردشده گریزانند. در طرز فکر اسب سیاه توصیه کلیدی این است که در «بهترین حالت خودتان باشید.»