راهبرد ترامپ چیست؟ + فایل صوتی

 از دل این مباحث، سه نتیجه روشن بیرون آمد:  نخست آنکه مذاکرات تنها زمانی می‌تواند به نتیجه‌ای متوازن برسد که با آمادگی معتبر برای رویارویی نظامی همراه باشد. دوم، دیپلماسی هرگز نباید مانع آمادگی ایران برای مواجهه با افزایش سطح تهدیدات در صورت لزوم شود. سوم، توانایی ایران برای تحمیل هزینه‌های معنادار در پاسخ به هرگونه حمله، هم شانس گشایش دیپلماتیک را افزایش می‌دهد و هم اشتیاق آمریکا برای تقابل را کاهش می‌دهد. این منطق یادآور ضرب‌المثل رومی منسوب به وگتیوس است: «اگر صلح می‌خواهی، برای جنگ آماده شو.» برخی تحلیلگران این رویکرد را تکاملی در دکترین دفاعی ایران توصیف کرده‌اند. در نخستین سال بازگشت دونالد ترامپ به قدرت، واشنگتن کوشید تاب‌آوری چندلایه ایران را بیازماید و تضعیف کند. کارزار هماهنگ ژوئن ۲۰۲۵، زیرساخت‌های نظامی و امنیتی ایران را هدف قرار داد و خسارات قابل‌توجهی وارد کرد. با این حال، تهران با وجود تحمل ضربات سنگین، ایستادگی کرد و با قدرت علیه اسرائیل دست به تلافی زد. تاب‌آوری اجتماعی ایران نیز آزموده شد و همان‌گونه که انتظار می‌رفت، به شکل‌گیری همبستگی ملی و تجمع حول پرچم انجامید.

منابع این تاب‌آوری، خود به اهداف سیاست‌های بعدی آمریکا علیه ایران تبدیل شد. به گفته وزیر خزانه‌داری آمریکا، واشنگتن فشارهای اقتصادی و مالی را تشدید کرد تا با تضعیف پایه‌های اقتصادی پشتیبان توان اجتماعی و نظامی ایران، بی‌ثباتی داخلی ایجاد کند. اما این تلاش نیز ناکام ماند و حتی اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ که با پیام‌های حمایتی ترامپ همراه بود به فروپاشی سیستماتیک مورد نظر منجر نشد. در سوی دیگر، تهران پس از جنگ ژوئن بر تقویت بازدارندگی خود تمرکز کرد. مهم‌ترین نیاز، بازسازی توان دفاعی بود که سرمایه‌گذاری سنگینی را به خود اختصاص داد و بنا بر گزارش‌ها، همکاری با روسیه و چین نیز گسترش یافت.

هر دو کشور، سازوکار بازگشت اسنپ‌بک توسط تروئیکای اروپایی را در اکتبر ۲۰۲۵ غیرقانونی دانستند و بنابراین مانع حقوقی برای همکاری نظامی با ایران نمی‌دیدند. مسیر دوم، همسو با مسیر نخست، بازشکل‌دهی محاسبات راهبردی آمریکا درباره جنگ بود. مقام‌های ایرانی پیام دادند که درگیری بعدی نه از نظر جغرافیایی محدود خواهد بود و نه از نظر عملیاتی. پایگاه‌ها، نیروها و دارایی‌های دریایی آمریکا که اکنون در داخل و پیرامون خاورمیانه انباشته شده‌اند، دیگر مصون نخواهند بود و هر جنگی علیه ایران به آتشی منطقه‌ای دامن خواهد زد.

ایران آشکارا راه‌حل دیپلماتیک را بر درگیری ترجیح می‌دهد؛ اما پیام به واشنگتن روشن است: دوران خویشتن‌داری حساب‌شده به پایان رسیده و امید آمریکا به جنگی محدود، منتفی است. تجمع گسترده نیروهای نظامی آمریکا در خاورمیانه طی ژانویه و فوریه، همراه با تهدیدهای لفظی ترامپ، قرار بود تهران را وادار به تجدیدنظر در سیاست‌هایش کند. این موضوع در مصاحبه اخیر فرستاده ویژه ترامپ، استیو ویتکاف نیز بازتاب یافت؛ او گفت رئیس‌جمهور آمریکا کنجکاو است بداند چرا تهران در برابر این قدرت دریایی عظیم، در میز مذاکره تسلیم نشده است. اما در عمل، تهدید حضور نظامی آمریکا منطق موضع نظامی جدید ایران را تقویت کرده است.

سوابق تاریخی نیز این نگاه را تقویت می‌کند. در دوران اشغال افغانستان و عراق پس از ۲۰۰۳، ایران با وجود داشتن توان نظامی بسیار ضعیف‌تر از امروز، با محاصره نیروهای گسترده آمریکا مواجه بود. پاسخ تهران، گرفتار کردن نیروهای آمریکایی در جنگ‌های فرسایشی با هدف افزایش هزینه‌ها و تسریع خروج آنها بود. اعزام‌های مشابه ناوهای هواپیمابر برای تقویت فشار دیپلماتیک آمریکا علیه ایران، پیش‌تر نیز به نافرمانی انجامیده نه امتیازدهی. حتی دلایل کافی وجود دارد که نشان دهد تهران این بار فراتر از گذشته در برابر حضور آمریکا در پیرامون خود واکنش نشان خواهد داد. به گفته وزیر خارجه ایران، این باور وجود دارد که هر عقب‌نشینی ایران با فشار بیشتر دشمنانش مواجه خواهد شد.

  از  منظر تصمیم‌گیرندگان راهبردی ایران، کشور آماده جنگ است و موضع و توان دفاعی جدید آن برای مقابله با تهدیدهای آمریکا و اسرائیل کفایت می‌کند. پیام‌رسانی ایران برای تغییر محاسبات آمریکا نیز با همین برداشت همخوان است. اگرچه خطر تشدید تنش بالاست، اما این موضوع تازگی ندارد. شاید این اعتماد به نفس بیش‌برآوردی از توان ایران باشد، اما گزینه‌های آن نیز محدود است. به شکلی قابل تامل، موضع ایران در آغاز مذاکرات شبیه موضع ایالات متحده است: آماده جنگ، اما متمایل به راه‌حل دیپلماتیک.

 در این چارچوب، واشنگتن پذیرفت که مذاکرات را بر اساس شروط تهران از سر بگیرد: گفت‌وگوهای غیرمستقیم با تمرکز محدود بر پرونده هسته‌ای و رفع تحریم‌ها. اگرچه معامله ضمنی آشناست -محدودیت‌ها و شفافیت هسته‌ای در برابر رفع تحریم‌ها- اما همان ضعف‌های قدیمی باقی است؛ به‌ویژه خطر تغییر موضع واشنگتن در آینده. هرچند دولت ترامپ فعلا دستور کار صرفا هسته‌ای را پذیرفته، اما ممکن است دامنه مذاکرات را به برنامه موشکی و روابط منطقه‌ای ایران گسترش دهد؛ موضوعاتی که از نگاه تهران غیرقابل مذاکره‌اند. موشک‌ها نه‌تنها ستون فقرات بازدارندگی ایران هستند، بلکه به گفته وزیر خارجه عباس عراقچی، توان نظامی و دیپلماسی ایران از هم جدایی‌ناپذیرند و اهرم ایران در میز مذاکره از قدرت موشکی آن ناشی می‌شود. بدون این قدرت، کشور با فشار بسیار شدیدتری مواجه خواهد شد. حتی پذیرفتن گفت‌وگو درباره توان دفاعی، به‌منزله شلیک به پای خود و دعوت به اجبار بیشتر برای امتیازدهی است.

در این میان، اسرائیل به‌دنبال همان بن‌بستی است که گسترش دامنه مذاکرات ایجاد خواهد کرد. در حال حاضر، به نظر می‌رسد میان کارشناسان اجماعی وجود دارد، مبنی بر اینکه اسرائیل هر نتیجه‌ای را به‌جز آشتی میان تهران و واشنگتن ترجیح می‌دهد. با این حال، گزارش‌ها از دیدار اخیر نخست‌وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، با ترامپ حاکی از کاهش پذیرش استدلال‌های اسرائیل در واشنگتن است، به‌ویژه پس از آنکه پیش‌بینی‌های قبلی درباره جنگی آسان و فروپاشی قریب‌الوقوع ایران نادرست از آب درآمد. با وجود این، نباید تلاش‌های لابی‌گری اسرائیل را دست‌کم گرفت؛ تلاشی شبانه‌روزی برای منصرف کردن ترامپ از امضای توافق. برای ایران، پرسش محوری این است که آیا واشنگتن محاسبات راهبردی خود را در اولویت قرار می‌دهد یا بیش از پیش با ترجیحات اسرائیل همسو می‌شود.

اگر گزینه نخست غالب شود، تنش‌زدایی با آمریکا کاملا محتمل است. برای عینی‌تر کردن چنین نتیجه‌ای، تهران گفت‌وگو با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را از سر گرفته و پروژه‌های اقتصادی احتمالی برای شرکت‌های آمریکایی در بخش انرژی، معادن و سایر حوزه‌ها را مطرح کرده است. حضور معاون وزیر اقتصاد ایران در گفت‌وگوها با طرف‌های آمریکایی، نشان‌دهنده آمادگی تهران برای فراتر رفتن از منطق صرفا امنیتی در روابط با واشنگتن است. با این حال، مقام‌های ایرانی می‌دانند که هر پیشرفتی مستلزم کنار گذاشتن مطالبات حداکثری اسرائیل و تندروهای ضدایرانی در واشنگتن از سوی ترامپ است. در شرایط کنونی، هر دو طرف همزمان‌ بر مواضع خود پافشاری می‌کنند و مذاکره را ادامه می‌دهند. واشنگتن به اجبار برای شکل‌دهی به دیپلماسی تکیه دارد و تهران می‌کوشد نشان دهد که به تسلیم وادارشدنی نیست، درحالی‌که خواهان توافقی متوازن است. فاصله میان این دو رویکرد بسیار زیاد است و می‌تواند یا با کلمات در میز مذاکره پر شود یا با رویارویی در میدان نبرد.

اینکه دو طرف تصمیم گرفته‌اند دورهای بیشتری از مذاکره را ادامه دهند، نشان می‌دهد که فعلا کلمات بر زور اولویت دارند. اینکه این وضعیت ادامه یابد یا نه، به واشنگتن و میزان اجازه‌ای که به اسرائیل برای تعیین مسیر می‌دهد بستگی دارد. ترامپ پیش‌تر ضرب‌الاجلی صادر کرده و به تهران تنها چند روز برای توافق داده و هشدار داده است که در غیر این صورت اتفاقات بدی رخ خواهد داد. هنوز روشن نیست که این تهدید بخشی از سیاست کلی فشار نظامی ‌نمادین است یا ضرب‌الاجلی جدی. یک نکته روشن است: تهران توافق نامتوازن تحمیلی تحت چنین تهدیدهایی را نخواهد پذیرفت. از این منظر، ضرب‌الاجل نه برای مذاکره، بلکه برای تسلیم است. اگر دیپلماسی به این شکل تعریف شود، به نظر می‌رسد تصمیم‌گیرندگان ایرانی آماده‌اند جنگ و نه سازش را به‌عنوان ریسک کمتر بپذیرند.

* استادیار مطالعات خاورمیانه دانشگاه تهران

سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید:

حجم فایل صوتی:14.62M | مدت زمان فایل صوتی :00:10:38