تئوری‌ها چه می‌گویند؟

در ادبیات این موضوع، تبیین‌های مربوط به شکاف جنسیتی معمولا در قالب دو دسته کلی طبقه‌بندی می‌شوند: «تبعیض درون‌بازاری» و «تبعیض پیشابازاری». تبعیض درون‌بازاری به شرایطی اشاره دارد که زنان با وجود حضور در بازار کار و برخورداری از توانایی و بهره‌وری مشابه مردان، در دستمزد، ارتقا یا فرصت‌های شغلی با رفتار نابرابر مواجه می‌شوند. در مقابل، تبعیض پیشابازاری به عواملی مربوط می‌شود که پیش از ورود افراد به بازار کار شکل می‌گیرند؛ عواملی مانند ساختار خانواده، نظام آموزشی، هنجارهای فرهنگی و ارزش‌های اجتماعی که می‌توانند فرصت‌ها و توانمندی‌های زنان را از ابتدا محدود کنند.

برخی اقتصاددانان بر این باورند که اگر بازارها آزاد و رقابتی باشند، خود سازوکار بازار می‌تواند به‌تدریج تبعیض‌ها را کاهش دهد. در چنین دیدگاهی، اقتصاد بازار با فراهم کردن آزادی انتخاب و فرصت‌های برابر، شرایطی ایجاد می‌کند که افراد بر اساس توانایی و بهره‌وری خود پاداش دریافت کنند. از این منظر، اگر زنان بهره‌وری مشابهی با مردان داشته باشند اما دستمزد پایین‌تری دریافت کنند، کارفرمایان به‌دلیل انگیزه‌های سودآورانه تمایل خواهند داشت آنان را استخدام کنند و در نتیجه رقابت بازار به کاهش تبعیض کمک خواهد کرد. در همین چارچوب، برخی نظریه‌پردازان مانند‌ گری بکر تقسیم نقش‌ها میان زنان و مردان را نتیجه انتخاب‌های عقلایی درون خانواده می‌دانند. بر اساس این دیدگاه، اگر زنان در فعالیت‌هایی مانند خانه‌داری و پرورش کودکان کارآمدتر باشند، تمرکز آنان بر این حوزه‌ها می‌تواند از منظر اقتصادی منطقی تلقی شود. این تحلیل با مفاهیمی مانند مزیت نسبی و تقسیم کار نیز قابل توضیح است؛ به این معنا که افراد در حوزه‌ای فعالیت می‌کنند که در آن کارآیی بیشتری دارند.

با این حال، این الگوهای تقسیم کار لزوما ثابت و تغییرناپذیر نیستند. تحول فناوری و تغییرات اجتماعی می‌توانند به‌تدریج این نقش‌ها را دگرگون کنند. برای مثال، پیشرفت فناوری بسیاری از فعالیت‌های وابسته به توان فیزیکی را کاهش داده و فرصت‌های بیشتری برای حضور زنان در بازار کار فراهم کرده است. همچنین فناوری‌های مرتبط با امور خانگی زمان لازم را برای انجام کارهای خانه کاهش داده و امکان مشارکت بیشتر زنان در فعالیت‌های اقتصادی را فراهم کرده است. کاهش نرخ باروری و افزایش سطح تحصیلات زنان نیز از جمله عواملی بوده‌اند که در دهه‌های اخیر به افزایش مشارکت اقتصادی آنان کمک کرده‌اند.

با وجود این تحولات، بسیاری از پژوهشگران معتقدند که افزایش مشارکت زنان در بازار کار لزوما به برابری کامل در دستمزد و فرصت‌های شغلی منجر نشده است. یکی از دلایل این مساله آن است که زنان اغلب ناچارند میان مسوولیت‌های خانوادگی و فعالیت‌های شغلی تعادل برقرار کنند. این مساله دامنه انتخاب‌های شغلی آنان را محدود می‌کند و آنان را بیشتر به سمت مشاغلی سوق می‌دهد که انعطاف‌پذیرتر یا پاره‌وقت باشند. تمرکز زنان در چنین مشاغلی می‌تواند به مازاد عرضه نیروی کار در این حوزه‌ها و در نتیجه کاهش سطح دستمزدها منجر شود. از این منظر، تفاوت در دستمزدها الزاما ناشی از بهره‌وری کمتر زنان نیست، بلکه نتیجه محدودیت‌های اجتماعی و نهادی است که انتخاب‌های آنان را محدود می‌کند.

در کنار این دیدگاه‌های اقتصادی، برخی نظریه‌ها به تفاوت‌های روان‌شناختی یا زیستی میان زنان و مردان اشاره می‌کنند. در این رویکردها گاه گفته می‌شود که تفاوت‌های رفتاری می‌تواند بر نوع انتخاب‌های شغلی و میزان مشارکت در رقابت‌های حرفه‌ای اثر بگذارد. با این حال، بسیاری از جامعه‌شناسان این تفاوت‌ها را بیشتر نتیجه فرآیندهای اجتماعی شدن می‌دانند تا عوامل زیستی. به باور آنان، الگوهای تربیتی و فرهنگی که از کودکی در افراد شکل می‌گیرد، نقش مهمی در شکل‌گیری هویت‌ها و انتخاب‌های شغلی دارد. برای مثال، دختران بیشتر به نقش‌های مراقبتی و ارتباطی سوق داده می‌شوند، درحالی‌که پسران به سمت استقلال و رقابت تشویق می‌شوند.

در نهایت، برخی نظریه‌پردازان ریشه شکاف جنسیتی را در ساختارهای تاریخی و اجتماعی می‌دانند. در این چارچوب، تقسیم کار سنتی میان زنان و مردان که زنان را بیشتر در حوزه خانه و مردان را در حوزه تولید اقتصادی قرار می‌دهد، نتیجه فرآیندهای تاریخی است که فرصت‌های زنان را محدود کرده است. در چنین ساختاری، فعالیت‌های خانگی زنان با وجود اهمیت اقتصادی، اغلب بدون دستمزد باقی مانده و کمتر در آمارهای رسمی اقتصاد به رسمیت شناخته شده است؛ درحالی‌که مردان با تمرکز بیشتر بر فعالیت‌های بیرون از خانه سهم بیشتری از درآمد و انباشت سرمایه را به‌دست آورده‌اند. در مجموع، بررسی این دیدگاه‌ها نشان می‌دهد که شکاف جنسیتی در بازار کار پدیده‌ای چندبعدی است که نمی‌توان آن را تنها با یک عامل توضیح داد. فهم این مساله مستلزم توجه همزمان به عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و روان‌شناختی است. بر همین اساس بسیاری از پژوهشگران علاوه بر تحلیل علل این شکاف، در پی ارائه راهکارهایی برای کاهش آن و ایجاد فرصت‌های برابرتر در جامعه هستند.

*   پژوهشگر اقتصاد